دکتر شیرین نیرومنش، متخصص زنان فلوشیپ پریناتولوژی و استاد دانشگاه علوم پزشکی و همسر شهید مدافع سلامت، دکتر حبیبالله پیروی است که در روزهای نخست شیوع کرونا در کشور در 19 اسفند 1398 در خط مقدم مبارزه با کرونا به شهادت رسید.
متن کامل گفتوگوی هفتهنامه حیات طیبه با خانم دکتر شیرین نیرومنش، پزشک و همسر این شهید گرامی را در ادامه میخوانید.
شهید پیروی در کدام بخش و بیمارستان فعال بودند؟
همسرم استاد گروه جراحی عمومی و جراحی عروق و پیوند کبد و کلیه دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و رئیس بخش جراحی و مدیر گروه جراحی بودند. تماموقت در اختیار دانشگاه بودندو در جهت کارهای علمی و آموزشی و پژوهشی فعالیت میکردند و تمام هم و غم او، آموزش و پرورش و تدریس و تحقیق و کمک به بیماران بود. او هر روز در بیمارستان طالقانی و دانشگاه شهید بهشتی و وزارت بهداشت فعالیت داشت و این فعالیت قطع نمیشد. حتی از مرخصیهای استحقاقی هم استفاده نمیکردند؛ مگر اینکه بیماری شدیدی داشته باشند، مرخصی میگرفتند؛ در غیر اینصورت تمام وقت در اختیار دانشگاه بودند. در بخش جراحی، مسئولیت اداری و اجرایی داشتند و مدیر گروه بودند و با دانشجویان پزشکی و رزیدنتها و ... در تماس بودند و جلسات متعددی در دانشگاه و وزارتخانه داشتند. تمام فکر و ذکر او، وظیفة مهم پزشکی و آموزشی بود و هر روز از هفت صبح در بخش خود حاضر بودند و فعالانه در کارها، مشارکت و امور را هدایت میکردندو حتی بسیاری از هفتهها در روزهای پنجشنبه هم که روز تعطیلی و استراحت هیأت علمی است، بهخاطر مسئولیتهای خود به بیمارستان میرفتند؛ یا امتحان رزیدنتی بود یا طرح سؤال بود یا جلسات گروه بود و گاهی، ماهی یکی دو بار، جلسات وزارتخانه بود.
![]()
با شیوع کرونا چه اتفاقی افتاد؟
تکوتوک بیماری کرونا پیدا شد، ولی خیلی آشکار نبود. بیماری شناختهشدهای نبود و راههای پیشگیری را نمیدانستیم. کسی باور نمیکرد که این بیماری آنقدر خطرناک و موذی باشد و هیچ اطلاعرسانی در مورد راههای پیشگیری و فاصلهگذاری و ماسک و ... نبود و بسیاری از افراد، ناقل یا مبتلا بودند، ولی حتی گروههای پزشکی آنها را تشخیص نمیدادند. گزارشهای متعددی داشتیم. خود من هم پزشک هستم و استاد دانشگاه تهران، ما تمام عمر را شبانهروز در خدمت نظام بودیم و با آموزش و پرورش و تحقیق و به عنوان قاضی در امور پزشکی و ... به طور فعالانه حضور داشتیم و اهل تحقیق و تدریس بودیم. بسیاری از افرادی که در دیماه و بهمنماه با مشکلات تنفسی و غیر قابل توصیف به مراکز درمانی میآمدند، به کرونا مبتلا بودند و نمیدانستیم. امروز وقتی با پرستاران و کادر درمان صحبت میکنیم از مراجعه افرادی به بیمارستانها صحبت میکنند که شکلی از آنفولانزا یا سرماخوردگی جزئی داشتند و به نظر میرسید که به سرعت دچار تنگی نفس میشدند و با مشکلات تنفسی فوت میکردند. آن زمان، روشهای تشخیصی دقیق و تستهای آزمایشگاهی رایج نبود.
برنامه کاری شهید پیروی تغییری کرد؟
آقای دکتر در همان فاصله مبتلا شدند، ما پزشکان با بیماران در ارتباط هستیم. آقای دکتر، جراح عروق بودند و پیوند کار میکردند و بیماران مسن با بیماریهای پیچیده به ایشان مراجعه میکردند. روال عادی بیمار دیدن و عمل کردن به همان صورت بود و آقای دکتر از همین طریق مبتلا شدند. ایشان یک عمل سنگین پیوند کبد داشتند که بیمار بعد از چند روز با علائم ریوی، فوت شده بود. یک بیمار دیگر داشتند که جراحی تیروئید داشت. خانم مسنی بودند که وقتی دکتر بیهوشی پاستوکسیمتر را برای ایشان وصل کرد، متوجه شد میزان اکسیژن خون، بسیار پایین و حدود 80 درصد است و جراحی را کنسل کردند و او را به بخش برگرداندند. آقای دکتر با این بیمار در اتاق عمل بودند و ایشان خود این مسأله را برای من تعریف میکردند. در هر حال، پزشکان در آن ایام با بیماران و ناقلین متعددی در تماس بودند و از همین طریق مبتلا شدند. ایشان هم زمینه دیابت داشتند و تحت درمان بودند، از اینرو از دوم و سوم اسفند، علائم ایشان کم کم شروع شد.
با توجه به روحیه آقای دکتر و خستگیناپذیری ایشان، آیا زندگی با آقای دکتر سخت نبود؟
من سختتر کار میکردم. ایشان این اواخر به من میگفتند من اگر یک روز مثل شما کار کنم، همان شب میمیرم. من همیشه برای دانشجوهایم مثال میزدم و میگفتم در این ساختمانی که ما زندگی میکنیم 30 واحد وجود دارد، اولین کسی که از خانه بیرون میرود، من هستم، 6 صبح میروم و 11 شب برمیگردم و در خدمت بیماران هستم. آقای دکتر کاری متعادلتر از من داشتند، چون تعداد مریضهای اورژانس در رشته ما کمی سختتر است و اصولاً خانمها با اینکه ظرافت بیشتری دارند، اما از آقایان مقاومترند. سخت نبود و ما غیر از اینکه همکار و همسر بودیم، دو دوست و همیشه مشوق هم بودیم، چون شغل ما شغلی عادی نبود. کار ما هر لحظه خدمت به بیمار است و بهبود هر بیماری، رضایت به همراه داشت. این وظیفة ما است و تا جاییکه بتوانیم در خدمت مردم هستیم.
این مدت بدون حضور ایشان و با وجود شرایط شیوع بیماری، اوضاع برای شما چگونه است؟
بعد از این همه سال زندگی مشترک، دوری ایشان بسیار سخت است. از خدا میخواهم به ما صبر بدهد. وجود ایشان در زندگی ما غیرقابلانکار است. هم برای من و هم برای بچهها سخت است. حال ما غیرقابل تصور بود. من، پدر و مادرم را هم از دست دادهام. هر چند همه عزیز هستند و از دست دادن همه غیر قابل جبران است، ولی همسر جور دیگری است. ما 20 سال با پدر و مادر زندگی میکنیم، ولی با همسر 40 سال شبانهروز زندگی کردهایم.
دکتر پیروی اگر تا به امروز زنده بودند، تمامقد در خدمت بیماران بودند. ما با توکل به خدا کار میکنیم و آقای دکتر اگر میتوانستند این بیماری را به سلامت بگذرانند، همانطور که تمام همکاران ایشان کار میکنند، قطعاً با رعایت نکات بهداشتی، فعالانه در بخش خود کار میکردند. ما گوهرهای گرانبهایی را در جامعه پزشکی از دست دادیم و باید سالها انتظار بکشیم تا چنین افرادی مجدد در جامعه مشغول به کار شوند. تقاضای ما از مردم این است که پروتکلهای بهداشتی را رعایت کنند. امکانات، محدود است و کادر پزشکی سرسختانه کار میکنند و باید کادر پزشکی را حمایت کنند.